نمی دانم اسمش را چه میتوان گذاشت...
در درد بدرود استادی از دانشگاه....
غرور
تکبر
خودخواهی
حودشیفتگی...
نمیدانم .اما هرچه هست ازش بیزارم.از این همه انتقاد ناپذیری . از این همه عدم تحمل مخالفم بیزارم..
نامم چیست؟نمی دانم.شاید مسلمان... اما مسلمانی واین همه خودبینی؟ نه این هم نیست.
شاید مذهبی...اما مذهبی واین همه نفاق ؟ نه این هم نیست.
شاید بااخلاق...اما بااخلاق واین همه توان نشنیدن؟ نه این هم نیست.
شاید انسان...اما اما انسان واین همه ....
نه نه نامم هیچ نیست و من شایسته ی نکویی نیستم آن زمان که این چنین خود را برتر میبینم وحاضر به شنیدن نظرات مخالفم نیستم.
نفرین بر من خودبین!
در درد بدرود استادی از دانشگاه....
+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت
15:48 |
